احمد قلى زاده

31

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

استصحاب موضوعى اگر موضوع قضيه‌اى مسلم بوده و اكنون مورد ترديد قرار گيرد ، با استصحاب آن موضوع « استصحاب موضوعى » محقق مىگردد ، مثلا اصل « دين » و قرض رضا نسبت به امير محرز است ، اما رضا مدعى است كه « دين » خود را اداء كرده و به امير بدهكار نيست ، اما امير منكر اداى دين است ، و مدعى است همچنان رضا به او بدهكار است ، در اينجا به دليل آنكه رضا مدركى دال بر پرداخت قرض خود ارائه نمىكند ، طبعا ترديد در اداى دين خواهيم كرد ، در نتيجه استصحاب دين سابق كرده و مىگوئيم رضا بدهكار است . استصحاب وجودى هرگاه وجود چيزى سابقا مسلم بوده و اكنون مورد ترديد قرار گرفته باشد ، استصحاب وجود سابق را « استصحاب وجودى » گويند ، مثلا : شخصى دو سال پيش از منزل خارج شده و تاكنون هيچ اثرى از او در دست نيست بنابراين اگر زنده باشد ، اموال او تقسيم نمىگردد ، و همسرش نيز حق شوهر كردن ندارد ، و اگر مرده باشد اموالش بين ورثه تقسيم مىشود و همسرش آزاد خواهد بود تا شوهر كند ، در مثال مزبور چون شخص مورد نظر تا دو سال پيش زنده بوده و اكنون حيات او مورد ترديد واقع شده ، در اين حالت استصحاب وجود او كرده و مىگوئيم هنوز زنده است . مثال ديگر : هرگاه وضو داشته‌ام پس از مدتى شك مىكنم آيا هنوز وضو دارم يا خير ؟ در اين حالت استصحاب وضوى سابق را استصحاب وجودى گويند . استصلاح نوعى از حكم كردن به رأى است كه بر پايه مصلحت باشد و اين در مواردى به كار مىرود كه نص شرعى بر حكم وجود نداشته باشد ، و امثال و نظايرى كه داراى حكمى باشند نيز نباشند كه بتوان به آنها قياس كرد . پس اگر بتوان قياس كرد نوبت به استصلاح نمىرسد .